تکیه بر دیوارخواهم زد...........

گریستم

در لحظه های تنهاییم

تو گریستنم را نخواهی دید

نه آوایی سر خواهم داد

نه آهی در حضورت خواهم کشید

تکیه بر دیوار خواهم زد

تا لرزش پاهایم را نبینی..

به چشمانت خیره نخواهم شد

چرا که اگر گره خورد نگاهم به نگاهت

خواهم گفت:

بی انصاف من عاشق توام

ܓ✿ستاره بیگانه ای از سر زمین تنهایی ܓ✿



/ 4 نظر / 58 بازدید
hadimonfared

بیگانه! حرفهای تو چقدر آشناست!

hadimonfared

عاشقی و تلخی عشق و صبوری ... تا کی بکشیم

fnd135155

درود بر قلب مهربانتان ...وسپاس از حضورگرمتان ... تنها عاشقان هستند که حرف یکدیگر را میفهمند

damibakhod

ازم پرسیدی "گذشتی؟" جواب اینه که بله گذشتم اما دقیقا که در این پست مطلب گذاشتی اینجوری بهم گذشت و داره می گذره ، کسی نه گریه ای از من میبینه نه آهی می شنوه و عرق سردی بر چهره و نه پایی لرزان و نه حتی کم شدن سرعت حرکتم را میتونه ببینه؛ همیشه شکستن قلب و نابود شدن بی صدا اتفاق می افته همونجور که برای من اتفاق افتاد و داره می افته . بابت این پست و مطلبت هم ممنون